محمد تقي جعفري
116
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در بيان آن كه كسى توبه كند وپشيمان شود وباز آن پشيمانى را فراموش كند وآزموده را بيازمايد در خسارت ابد افتد كه من جرب المجرب حلت به الندامه و چون توبه او را ثباتى وقوتى وحلاوتى وقبولى مدد از حق نرسد چون درخت بىبيخ هر روز زردتر وخشكتر بود نعوذ بالله ( ( 2326 ) ) گازرى بود ومر او را يك خرى پشت ريش اشكم تهى تن لاغرى ( ( 2327 ) ) در ميان سنگلاخى بىگياه روز تا شب بىنوا وبىپناه ( ( 2328 ) ) بهر خوردن غير آب آن جا نبود روز و شب خر بد در آن كور وكبود ( ( 2329 ) ) آن حوالى نيستان وبيشه بود شيرى آن جا بود وصيدش پيشه بود ( ( 2330 ) ) شير را با پيل نر جنگى فتاد خسته شد آن شير وماند از اصطياد ( ( 2331 ) ) مدتى وا ماند زان ضعف از شكار بىنوا ماندند دد از چاشت خوار ( ( 2332 ) ) زان كه باقى خوار شير ايشان بدند شير چون رنجور شد تنگ آمدند ( ( 2333 ) ) شير يك روباه را فرمود رو مر خرى را بهر من صياد شو ( ( 2334 ) ) گر خرى يا بى به گرد مرغزار رو فسونش خوان فريبانش بيار ( ( 2337 ) ) يا خرى يا گاو بهر من بجو زان فسونهايى كه مىدانى بگو ( ( 2335 ) ) چون بيابم قوّتى از لحم خر پس بگيرم بعد از آن صيد دگر ( ( 2336 ) ) اندكى من مىخورم باقى شما من سبب باشم شما را در نوا ( ( 2338 ) ) از فسون و از سخنهاى خوشش نرم گردان زودتر اين جا كشش تفسير ابيات در روزگار گذشته مرد لباسشويى خرى داشت ، پشتش زخم وشكمش خالى و بدنش لاغر بود . اين خر بىنوا از صبحگاه تا شامگاه بىزاد وتوشه وبىپناه در ميان سنگلاخها رفت و آمد مىكرد ، براى خوردنش جز آب چيزى در آنجا پيدا نمىشد اين جاندار بىچاره در آن محيط مرگبار روز و شب بدبخت وسرگردان بود . در